خاطره سامرا

بسم الله

با اتوبوس به سمت سامرا حرکت کرديم تا رسيديم ۵۰کيلومتری سامرا.

اونجا اتوبوس رو نگداشتند و مردم رو وادار کردند داخل يکسری ماشينهای مخصوص (خراب) بنشينند.

وصف اين نوع ماشينها سخته چون هيچ چيزی نداشت.ماشينی کهنه؛خراب؛هيچ شيشه ای نداشت و...

سرانجام رسيديم به ورودی سامرا

اونجا ماموران به راننده گفتند : کارت تردد داری؟راننده عرب گفت من ندارم.ما رو پياده کردند.اول تفتيشمون کردند؛بعدم بهمون گفتند برين سوار ماشين با کارت تردد بشين زيارت کنيد و برگردين.

تو مسير سامرا همه جاهاش جیپ پر از سرباز آمريکايی ايستاده بودند و همه سربازها نوک اسلحه هاشون به سمت ما.

وارد حرم شديم. گفتيم بريم وضوخانه اش ديديم پوليه؛تصميم بر اين شد با آب حوض وضو بسازيم. جاهایی از حرم خراب شده بود؛اونم بخاطر بمبی که ديروزش در نزديکی حرم منفجر شده بود.

عجب جاييست.بغض در گلويت جمع ميشود هنگامی که آنجا را زيارت می کنی.بيرون امديم و رفتيم بسمت سرداب مقدس سرداب غيبت آقا.حتی ورودی سرداب رو پولی کردند.داخل شديم برای زيارت و اقامه نماز ؛هيچ مهر و تربتی يافت نميشد.با تربت دوستان نماز اقامه شد و سرانجام با عجله ای که ای آنجا را زيارت نموديم از آنجا خارج شديم.

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
نسيم نجفي

به نام او سلام خوشحالم می بينم وبلاگتون رو آپ کردين یه دفه یاد این بیت افتادم: در ره منزل ليلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی به قول یه بنده خدایی کربلا یعنی کرب و بلا باید برای رسیدن به اونجا همه بلا ها رو تحمل کنی ان شاالله بازم قسمتتون بشه التماس دعا

شوق پرواز

هوالرحمن سلام خوش به سعادتتون انشالله قمست همه آرزومندان بشه از نزديک ببينن ...قسمت ما هم بشه ! قبل از اينکه مثل مدينه و مکه و...اونقدر چهره اين شهرها تغيير کنه که .... بازم خوش به حالتون که تو همين احوالات ديدنی ها رو ديديد ! التماس دعا در پناه حق

کيميا

سلام ... ايام رو تسليت ميگم ... موفق باشين يا علی