خادم الحسین

بسم الله

با اتوبوس به سمت سامرا حرکت کرديم تا رسيديم ۵۰کيلومتری سامرا.

اونجا اتوبوس رو نگداشتند و مردم رو وادار کردند داخل يکسری ماشينهای مخصوص (خراب) بنشينند.

وصف اين نوع ماشينها سخته چون هيچ چيزی نداشت.ماشينی کهنه؛خراب؛هيچ شيشه ای نداشت و...

سرانجام رسيديم به ورودی سامرا

اونجا ماموران به راننده گفتند : کارت تردد داری؟راننده عرب گفت من ندارم.ما رو پياده کردند.اول تفتيشمون کردند؛بعدم بهمون گفتند برين سوار ماشين با کارت تردد بشين زيارت کنيد و برگردين.

تو مسير سامرا همه جاهاش جیپ پر از سرباز آمريکايی ايستاده بودند و همه سربازها نوک اسلحه هاشون به سمت ما.

وارد حرم شديم. گفتيم بريم وضوخانه اش ديديم پوليه؛تصميم بر اين شد با آب حوض وضو بسازيم. جاهایی از حرم خراب شده بود؛اونم بخاطر بمبی که ديروزش در نزديکی حرم منفجر شده بود.

عجب جاييست.بغض در گلويت جمع ميشود هنگامی که آنجا را زيارت می کنی.بيرون امديم و رفتيم بسمت سرداب مقدس سرداب غيبت آقا.حتی ورودی سرداب رو پولی کردند.داخل شديم برای زيارت و اقامه نماز ؛هيچ مهر و تربتی يافت نميشد.با تربت دوستان نماز اقامه شد و سرانجام با عجله ای که ای آنجا را زيارت نموديم از آنجا خارج شديم.

 


نوشته شده در ۱۳۸٦/۳/٦ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ توسط خادم الحسین کربلایی مهدی| نظرات ()
طبقه بندی:  

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin