خادم الحسین

دیگر جاهایی که توفیق زیارت پیدا شد:

       مرقد حجربن عدی

زیارتگاه و محل دفن هابیل فرزند آدم

حضرت سکینه (ع) دختر حضرت علی(ع)

باب الصغیر که جایگاهها و مدفن های مقدسی آنجا بود مثل : حضرت ام کلثوم (ع)- ام حبیبه و ام سلمه همسران پیامبر- جعفر طیار و همسرشان اسمائ بنت عمیس- فضه خادم حضرت زهرا(س) -مدفن رئوس الشهدا و...

زیارت حضرت رقیه(ع) :    بارگاهی که در نظرم همیشه هست .

 

 


نوشته شده در ۱۳٩٤/٦/۳ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط خادم الحسین کربلایی مهدی| نظرات ()
طبقه بندی:  

سلام

به سوریه رسیدیم. آن موقع دلم زیاد آشوب بود. چون میخواستم باز برم کربلا اما  بدلیل انفجارات و بسته بودن مرز نمیتونستم برم.

رفتم زیارت زیارت حضرت زینب (س)

آنجا اشکها ریختم. هنوز آنوقت را یاد  دارم.

روز بعدی ما را به مسجد اموی بردند.

مکانی عجیب . با جایگاههای مقدس و شریف. با سابقه  تاسیس در حدود شش هزار سال پیش از میلاد مسیح. که در سال 87-88 هجری به مسجد تبدیل شد.

در وسط شبستان چهار محراب است بنام چهار مذهب اهل تسنن. منبری در میان مسجد است که امام سجاد(ع) روی آن استراحت کرده است.

و زیارتگاهی معروف به "مشهد راس الحسین" که گویند ساعاتی سر امام حسین (ع) را در آنجا نهاده اند.

و در وسط شبستان  مقامی است بنام مقام حضرت یحیی (ع ) که گویند سر این پیامبر در آنجا مدفون بوده.                                                                                                           


نوشته شده در ۱۳٩٤/٦/۳ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط خادم الحسین کربلایی مهدی| نظرات ()
طبقه بندی:  

 

سفر به سوریه (قسمت اول:کشورترکیه)

اتوبوس بسمت سوریه بحرکت درآمد.چون از راه زمینی بسمت سوریه می رفتیم

مجبور بودیم از کشور ترکیه عبور کنیم.

کشور ترکیه،کشوری که لائیک آن را ویرانه ای ساخته.

جای مهم ترکیه که در آن توقف داشتیم شهری بود(اسم شهر را فراموش نمودم)که این

مکانها را داشت:1-متولدگاه حضرت ابراهیم(ع)

2-جایگاه پرتاب حضرت ابراهیم درآتش

3-جایگاه سردشدن آتش بر حضرت ابراهیم

*در متولدگاه حضرت ابراهیم که کنارآن یک مسجد بنا نموده بودند یک شیرآب بود که هرکس

جرعه ای ازآن می نوشید.مسجد یاد شده مسجدی بود که تسنن نمی گذاشتند شیعه در آنجا باشد(یا نماز بخواند).

*جایگاه پرتاب حضرت درآتش قصر سنگی بزرگی در کوه بود که احتمالا همان قصر نمرود بوده.

*جایگاه سرد شدن آتش بر روی حضرت جایی بود که امروزه برکه ایست پراز ماهی سیاه که در سخنان راویان آمده که این ماهیان همان زغالهای آتش هستند .

 


نوشته شده در ۱۳٩٤/٦/۳ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط خادم الحسین کربلایی مهدی| نظرات ()
طبقه بندی:  

بسم الله

انشاءالله خاطره سوریه را شروع خواهم نمود.


نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/٢٦ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط خادم الحسین کربلایی مهدی| نظرات ()
طبقه بندی:  

بسم الله

کوفه عجب جاییست.جایی معنوی دارای مقامات مختلف که انسان را به تفکر می اندازد.ودرون مسجد کوفه شگفت انگیزترین مکان،وجایگاه شهادت امام علی(ع) دلگیرترین مکان.

این کره خاکی عجب جاهایی دارد.انشاءالله در پستهای آینده خاطرات کشور ایران و کشور سوریه بیان خواهد شد.منتهی به یک شرط!لطفا نظربگذارین.


نوشته شده در ۱۳۸٦/۳/۳۱ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ توسط خادم الحسین کربلایی مهدی| نظرات ()
طبقه بندی:  

بسم الله

با اتوبوس به سمت سامرا حرکت کرديم تا رسيديم ۵۰کيلومتری سامرا.

اونجا اتوبوس رو نگداشتند و مردم رو وادار کردند داخل يکسری ماشينهای مخصوص (خراب) بنشينند.

وصف اين نوع ماشينها سخته چون هيچ چيزی نداشت.ماشينی کهنه؛خراب؛هيچ شيشه ای نداشت و...

سرانجام رسيديم به ورودی سامرا

اونجا ماموران به راننده گفتند : کارت تردد داری؟راننده عرب گفت من ندارم.ما رو پياده کردند.اول تفتيشمون کردند؛بعدم بهمون گفتند برين سوار ماشين با کارت تردد بشين زيارت کنيد و برگردين.

تو مسير سامرا همه جاهاش جیپ پر از سرباز آمريکايی ايستاده بودند و همه سربازها نوک اسلحه هاشون به سمت ما.

وارد حرم شديم. گفتيم بريم وضوخانه اش ديديم پوليه؛تصميم بر اين شد با آب حوض وضو بسازيم. جاهایی از حرم خراب شده بود؛اونم بخاطر بمبی که ديروزش در نزديکی حرم منفجر شده بود.

عجب جاييست.بغض در گلويت جمع ميشود هنگامی که آنجا را زيارت می کنی.بيرون امديم و رفتيم بسمت سرداب مقدس سرداب غيبت آقا.حتی ورودی سرداب رو پولی کردند.داخل شديم برای زيارت و اقامه نماز ؛هيچ مهر و تربتی يافت نميشد.با تربت دوستان نماز اقامه شد و سرانجام با عجله ای که ای آنجا را زيارت نموديم از آنجا خارج شديم.

 


نوشته شده در ۱۳۸٦/۳/٦ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ توسط خادم الحسین کربلایی مهدی| نظرات ()
طبقه بندی:  

بسم الله

آماده سفر شديم رسيديم به نزديکی بغداد، با دعای ما توانستيم به کاظمين برويم

چون ميگفتن راه کاظمين بسته است.زيارتی دلچسب با خواندن قرآن و ادعيه

چه حرمی ،کاش ميشد هميشه آنجا بودم...


نوشته شده در ۱۳۸٥/۸/٢٠ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط خادم الحسین کربلایی مهدی| نظرات ()
طبقه بندی:  

بسم الله

راهی نجف شديم. هر کس را که می ديدی حال دگر داشت.

اول وادی السلام جايی که رموز در آن نهفته است.

رسيديم به حرم امام المتقين  .ايوان نجف عجب صفايی دارد...

اشک وصل جاری شد بغض ترکيد زمزمه شعر از درونم به برون رسيد

گرد حرم عشق هر چه بگردی سير نميشوی.

چه حاليست که خدا بمن داده

افسوس که فقط يک نيم شبی به وصال حرم عشق رسيدم.کاش لااقل شعرها و بوی حرم علوی به يادم ميماند.


نوشته شده در ۱۳۸٥/٦/٢٥ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ توسط خادم الحسین کربلایی مهدی| نظرات ()
طبقه بندی:  

بسم الله

تو مسير هياتهای سينه زني،زنجيرزنی و قمه زنی داشتند عزاداری ميکردند.گفتيم بريم با دوستان کنار علقمه .رفتيم اونجا رو هم ديديم .بعدش دو گروه شديم يکسری رفتند  جايگاه امام صادق(ع) >جايی که امام صادق(ع) اونجا نماز ونيايش کرده <  يکسری هم گفتيم با هياتها بريم عزاداری توی بين الحرمين.  منم جزء دسته دوم بودم.راه افتاديم بين الحرمين و عزاداری .عجب صفايی داره عزاداری توی اينجا کاش پدر ومادرم هم اومده بودند.

يه دفعه يه صدايی اومد مثل صدای طبل. ولوله ای به پاشد. چيه؟ چه خبره؟ ديدم همه دارند فرار ميکنن .چی بود ؟بعداً معلوم شد بمب چندجای کربلا گذاشتند منفجر شد. همه دارن فرار ميکنن .ما هم راه افتاديم بسوی منزل. توی راه چه منظره ای رو آدم بايد ببينه.خون سراسر کربلا رو گرفته بود.پلاکاردهايی که حرفهای ايت الله سيستانی رو نوشته بود، ساختمان چندين طبقه  همه وهمه سراسر خون وجوارح به آن چسبيده بود .خون خواهران وبرادرانی که برای حسين آمده بودند.عرب و فارس ،هندی وتاجيکی وپاکستانی. آه الان آدم يادش ميفته ميگه اين اسرای دشت کربلا چه کشيدند.چيزی هست که بی بی زينب عقيله وآقا سيد الساجدين تا اوخر عمرشون يه جور ديگه بودند.  

   بعداز ظهر آن روز پر خاطره باز راهی حرم شدم

عجب کجا رفتن اين همه جمعيت؟

زيارتو کردم  اولين زيارت حرم آقا اباالفضل و امام حسين (ع)

محو عمو ابالفضل که ميشوی چه حاليست؟حال آنکه حرم ارباب حسين (ع) شگفت عجيبی دارد.

                                          

 


نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/۱٦ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ توسط خادم الحسین کربلایی مهدی| نظرات ()
طبقه بندی:  

بسم الله

صبح از خواب بلند شده و محیای دیدار دوست شدم.

اونقدر شلوق بود که اول قسمت شد برم زیارت حضرت اباالفضل(ع)

بعدش بین الحرمین را  شروع به زیارت شدم. تا رسیدم به طل زینبیه.

واقعاٌ آدم یه حالی میشه وقتی اون قسمت رو میبینه.تپه ای که حضرت زینب (س)

داره نگاه میکنه این ملعونین چه میکنند بر سر این برادر.


نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/۱٢ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ توسط خادم الحسین کربلایی مهدی| نظرات ()
طبقه بندی:  

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin